من و زندگی
|
||
فرود گاه مهر آباد
باز هم بوی غریبه گی
باز هم تهران- شهر ترین ها-
باز هم پایتخت
برف آنها هم باید خوشکلتر باشد .
روز بعد از برف پارک نیاوران را دیدم یاد بهشت افتادم ( آن قسمت ییلافی اش البته)
به اخوان هم فحش دادم گفتم : پدر سوخته این تکه ابر با پوستین سرد نمناکش را از کجایت در آوردی که دیگر مثالش را نشنیدم؟
خفت هم کشیدم در حد خدا
بچه تهرون خپل 165 سانتی شکم گنده بی سواد گنده دماغ در نقش شوهر دختر عمه ام کلی خفتم داد و باز به من فهماند که بی ادبی حد و مرزی ندارد . بیاید شیراز دهنش را صاف میکنم.
کاسب هایشان هم که از رو نمیروند. رفته ام شلوار بخرم وفتی گران ترین شلوارش را برداشته ام میگوید :
-بچه کجایی؟
- شیراز
- کلی زمین مرکبات دارید نه؟
از دید آنها هر کسی غیر از تهرانی کشاورز است. پول داشته باشد کشاورز پول دار نداشته باشد رعیت فقیر.
وارد ایستگاه مترو که میشوی مثل مورچه میمانند
تفاوتشان این استکه مورچه ها عجله ندارند و اینها دارند
بدو بدو سوار میشوند - هل میدهند و فشار میدهند
بوی عرق زیر بغل و صدای تلک تلک کردن مترو و گاهی نوایی که یا مسواک میفروشد یا چراغ قوه میرود روی اعصابت.
پیاده هم که میشوند میدوند... هیچ کدامشان اعصاب ندارند.
خدا نکند یک ساک داشته باشی در مترو.. دهنت صاف میشود.
بانو هم نشدیم واگن ویژه بانوان داشته باشیم.
تاکسی هایش هم همین است
خدا نکند بو ببرند که تهرانی نیستی
300 تومن را 400 و 600 تومن را 800 حساب میکنند
نرخ کرایه برای غریبه ها تصاعدی است.
همه پاتوق های دوره دانشجویی عوض شده اند یا نیستند یا مدرن شده اند
از کافه نادری گرفته تا سفره خانه عیاران تا آن جگرکی کثیف 3 راه آذری که جای دلستر عرق سگی برایمان سرو میکرد - دیگر دوغ با پارچ لعابی نمیدهند- قلیان هم نمیدهند وزارت بهداشت حرامش کرده باید دوغ پاستوریزه بنوشیم و 16000 تومان پول به یک دست دیزی پر از دنبه بدهیم
از دهاتی هایی که در تلوزیون نشان میدهد که به شهر می آیند و یک سطل ماست به دست و یک مرغ سیاه به زیر بغل دارند هیچی کم ندارم
آدرس های سر راست را هم نمیتوانم پیدا کنم
همه جا شده بی- آر - تی و تقاطع های غیر هم سطح
جوانها با این لهجه جدید مسخره اشان هی راه به راه داداش داداش میگوند و هی توی مترو فحش خار مادر به هم میدهند و آخرش هم میگویند جون داداش شوخی شهرستانی نکن
ای دهنتان سرویس با این شهرتان
3 بار در روز صورتت را نشوری میشوی حاجی فیروز
دختر هایشان هم با این تمبانهای تنگ و میک آپ های سنگین و کفشهای پاشنه بلندشان جوری موقع راه رفتن میخرامند و ابرو نازک میکنند که انگاری ما تحت آسمان وا شده و آنها تلپی افتاده اند روی خاک تهران.
ای دهنتان سرویس..و گران میفروشند در حد خدا
سیگار 1000 تومنی را که سگ بکشد سرفه میکند میدهند 1400
همه عجله دارند
همه اخم کرده اند
کسی با کسی حرف نمیزند - تعطیلی ندارند- ترافیک4 صبح آنچنان تفاوتی با ترافیک 4 عصر ندارد
با هر کسی که صحبت میکنی باید بترسی که سرت را کلاه نگذارد
نمایشگاه کتاب گذاشته اند پر از کتاب های مردان ونوسی و زنان مریخی و عطاری و سیره نبوی و احادیث پزشکی و غورباقه را بخور پنیر را نخور
از ترمینال جنوب حالم به هم میخورد . بوی روغن نباتی کارخانه بغلی و بوی گازویل سوخته و نعره های پیاپی ترمینال چی ها:
بندر- بندر- بندر الان حرکت.
جوانکی که قران میفروشد و زنی که گدایی میکند وآرزوی سفری خوش برای مسافران
نگاه های کنجکاو صندلی بغلی برای اینکه سر از کارت در بیاورد
صندلی جلویی کامل صندلی اش را میخواباند روی پایت
دخترکی 160 سانتی متری است
گله ی هم اگر بکنی میگوید پاهایم اذیت میشود
شاید ربطی نداشته باشد اما چرا همیشه میشود آخر فیلم های ایرانی را حدس زد ؟
حالم را به هم میزند این فیلمهایی که تیتراژ اولش که تمام میشود آخرش را میتوانی بخوانی.
فیلمهایی که موقع عاشق شدنشان رعد و برق وباران است و کلی زن وشوهر داخلشان بازی میکنند بی اتاق خواب.
ترمینال کار اندیش شیراز.
تاکسی دربست با کرایه 3 برابر
تو آدرس حفظ کردن و یاد گرفتن یه جورایی خنگم
خصوصا تو تهرون لعنتی
۴ سال درس خوندم اونجا آخرش نفهمیدم این بزرگ راهها از کجا به کجا میرن
ولی وقتی از توشون رد مشم دقیقا این حس رو تجربه میکنم
زندگی مثل بزرگ راه های تهرونه اگه یه جاشو اشتباه بری باید کلی بنزین ٧٠٠ تومنی مصرف کنی ، کلی تو ترافیک بمونی ، کلی بزرگ راه بیراهه بری تا تازه برسی سر جای اولت
یه فرق دارن
اینکه واسه بزرگ راههای تهرون نقشه هست ولی واسه بزرگ راه زندگی نقشه نیست
خودت باید نقششو بکشی
و این وسط کلی باید بنزین مصرف کنی
و مشکل اینجاست که خدا خیلی قبل تر از رئیس جمهور مردمی محترم یارانه ها رو از رو بنزین برداشت
ماشینی هم که به من داده مصرفش زیاده
یه وقت میمونم وسط بزرگ راه
دیگه کسی هم بهت بنزین نمیده
....
اونوقته که میگی
ای دل غافل
هوا خوب است با اندکی گرد و خاک.
باران میبارد و دل من برای پاییز و زمستان تنگ میشود
دلم پالتو میخواهد با شالگردن
دلم میخواهد گونه هایم از فرط سرما قرمز شود
اتاق من بوی کاهگل گرفته است و من به بابولی غذا میدهم
بابولی عشق من
بابولی حرف های مرا گوش میدهد اما نمیفهمد او فقط به من نگاه میکند
دهانش را باز میکند که به او غذا بدهم و گاهی هم لبانم را نوک میزند و شاید هم با خود بگوید حسین من لبانت
بابولی جوجه بلبل خرما است
او شاهد خورده شدن مادرش توسط گربه زشت چاقی بود
او جیغ میزد
اما حالا دیگر جیغ نمیزند مثل من
من هم دیگر جیغ نمیزنم
به بابولی گوشت مرغ میدهم پشمک و خرما و هندوانه هم میدهم گاهی هم موز و برنج و نان به او میدهم
و او همیشه دهانش باز است
مثل من
میخواهم به بابولی پرواز یاد بدهم
بابولی، من پرواز نمیکنم تو پرواز کن
بابولی عشق من ،اگر مرا هم گربه زشت چاقی خورد یگر جیغ نزن
پرواز کن
بابولی تو اولین و آخرین شاگرد منی
بالهای چیده ام را به به بالهایت میچسبانم و تو را پرواز میدهم
بابول بالهای سوخته من با برو دوش تو دارد کار
آوازت را هم بخوان
آوازت تلخ نیست
بخوان
سیگار
سیگار و جامهای پیاپی
خلاص
از تهی سرشار
جویبار لحظه ها جاریست
پ . ن:
جویبار لحظه ها جاریست
در مانده ام
شاکیم
از خودم
از شغلم
از آدما
حتی از هوا و آفتاب
بار ها و بارها این جمله رو تکرار کردم که این چیزی نیست که من باید باشم—این جایگاهم نیست
ولی هیچ وقت هیچ وقت هیچ تلاشی نکردم که بهتر بشم
به خودم نگاه میکنم هیچی ندارم هر چی دارم از اول داشتم و چیز جدیدی به دست نیاوردم و بد بختی چیزای خوبی رو هم که شانسی شانسی ازاول داشتم دارم از دست میدم--- خواهر دنیا رو گاییدم چون الانی که تو شلوغ ترین جای شیراز نشستم رو نیمکت و دارم مینویسم این خودکار لعنتی درست نمینویسه- کون لغش-
من مینویسم
من مینویسم و اعتراف میکنم که اراده ام از اراده یک نوزاد واسه تلاش برای راه رفتن کمتره
من اعتراف میکنم که از وقتی حالیم شده چی به چیه و کی به کیه ترسیدم
زر مفت زدم
نمایش دادم
از هر چی بدم میومده سرم اومده
ینی خودم به سر خودم اوردم
از اقیانوسی به عمق چند میلیمتر بدم میومده ولی بهش رسیدم
از این که نه سر پیاز باشم نه ته پیاز بدم میومده ولی باز وضعیتم همینه
و دردناکتر ازهمه اینکه هیچ کسی مقصر نیست و خودم مقصرم
خودم کردم
خودم خودم رو جا گذاشتم
تو مسابقه زندگی عقب موندم حتی دیگه توان تعبیر کردن هم ندارم ینی لغت ندارم واسه تعبیر
میدونم راه و رسم زندگی اینقده تخمی هست که امکان داره یه روز به این حرفام بخندم
ولی خیلی بده که احساس میکنم کمترین امکان وجود داره واسه خندیدن به این حرفام
حس میکنم این جریان همیشه بوه و هست و خواهد بود(نارضایتی)
حس میکنم واسه یه لحظه هم راضی نشم و همش هم تقصیر خودمه- هیچ کسی مقصر نیست
خودم کردم و جالب اینجاست که با توان بیشتر خودم میکنم
یه موقعی فکر میکردم شاید اگه خودموبندازم توی دره شاید دردم بگیره- شاید بیدار شم . بلند شم شاید حرکت کنم
ولی
وقتی طنابی رو که تو دستمه رو قطع میکنم و میوفتم میبینم یه طناب دیگه و یه دره دیگه
خیلی حس بدیه حتی قعر رو هم تجرببه نکنی
و بد تر از اون این که هر دفعه آگاهانه این طناب رو پاره میکنی به امید رهایی لا اقل به امید یه لحظه معلق بودن
اما همیشه طناب تو دستته
طنابی که اراده و زور بالا رفتن رو ازش نداری و با قطع کردنش هم پرت نمیشی- حتی برای یه ثانیه
زندگیم کلی گودی داشت و چاله عمیق و شاید هنوز هم داشته باشه که بتونم آب بریزم روش و پرش کنم
نشم اقیانوسی به عمق چند میل
ولی این کار رو نمیکنم
آگاهانه یه پیاله دست گرفتم و دارم اون چند میل آب رو هم خالی میکنم
با هر پیاله ای که میزنم آب گل آلود میشه- میشه عین الان- عین کس خلا نگاش میکنم
میترسم
ماتم میبره
ولی فقط ماتم میبره
آب بغل دستمه ولی نمیریزم تو اقیانوسم-
یه لحظه ماتم میبره و باز پیاله دردست آب جمع میکنم
نگاه میکنم به گذشته و اعتراف میکنم هیچ گهی نبودم
شعار دادم
خالی بستم
تیشه برداشتم و آگاهانه به پای این زندگی پوچم میزنم که انگار از تیشه زدن هدفی دارم
ولی ندارم
الکی تیشه میزنم
نمیدونم واسه چی
نمیدونم چی میخام
نه انتظاراتم از خودم مشخصه نه از کارم نه از آدمای دورو برم
حس رو راست بودن رو از دست دادم جز ثانیه هایی که دارم مینویسم ولی نه به امید به دست آوردنش – به علم این که بدتر میشه
همه شدن سر تا پا توقع حتی خودم از خودم توقع های بیجا دارم
مثبت ترین کارم مقایسه لحظه هاست امسال با پارسال – دیروز با امروز
و مثبت ترین نتیجه ای که میگیرم اینه که با هم متفاوتن
هیچ تلاشی نمیکنم که کوچکترین اثری توی تفاوتشون داشته باشم
من تلاش نمیکنم خودشون متفاوت میشن
سیگار میکشم طپش قلبم میره بالا – میرم تیر اندازی میبینم نمیتونم تیراندازی کنم میرم دکتر قرص پرانول میده بهم واسه تپش قلبم
قرص رو با یه لیوان آب میخورم و هنوز دهنم مرطوب از مزه بی مزه آب
صدای فندکم و اولین حلقه دود سیگار
پ ن
نه همدردی میخوام نه نصیحت
ای ایران ای مرز پر گهر / ای خاکت سرچشمه ی هنر
دور از تو اندیشه ی بدان / پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن از تو سنگ خاره ای من آهنم / جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون، شد پیشهام / دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما / پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت درّ و گوهر است / خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کِی برون کنم / بَرگو بی مهرِ تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان بهپاست / نورِ ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون، شد پیشهام / دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما / پاینده باد خاک ایران ما
ایران ای خرّم بهشت من / روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم / جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهرِ تو سرشته شد گِلم / مهر اگر برون رود تهی شود دلم
مهر تو چون، شد پیشهام / دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو کِی ارزشی دارد این جان ما / پاینده باد خاک ایران ما
...................................
یکی معتقد به دین هست وقتی به کاراش نگاه میکنم وغلط و درستش رو میبینم میگم عیب نداره بازم یه اعتقادی داره یکی معتقد به طبیعته بازم همینطور حتی یکی معتقد به بد بودنه اونم قابل تحمله چون لا اقل راه خودش رو و موضعش رو مشخص کرده بعضی ها هیچی ندارن و جالب اینجاست که در حد مالکان مطلق به خودشون نگاه میکنن نگاه هایی طلب کارانه به آدمها و اطرافشون داریم خیلی لطف کنیم نگاهمون رو از حد طلب کار بودن به نگاه عاقل اندر... تقلیل میدیم از هر کس و چیزی واسه بالا کشیدن خودمون استفاده میکنیم آویزون میشیم به وجود آدمها
همه چیز و کس رو شکل نردبون میبینیم احساس یه ملت باشه یا احساس یه آدم همه غلطی میکینیم و تو داد گاه های خودمون واسه همه چیز رای صادر میکنیم و همه کارهامونو به صلاح میدونیم بابا گول نزنیم خودمون رو خودمون که میدونیم همش فیلمه فیلمه که تا یه روز بیشتر حکومت کنیم فیلمه که تا یه روز بیشتر باشیم فیلمه تا خاک بدیم رو گه خودمون هی میشینیم زر مفت میزنیم واسه رسیدن به هدفمون آدم میکشیم کلاشی میکنیم دزدی میکنیم سر این و اون رو کلاه میزاریم یکی هم یه چیزی بهمون بگه میگیم به صلاح مملکته میگیم ما وظیفمون رو ادا کردیم و کسی حقی نداره به گردنمون تازه ما داریم ما حق داریم ....... بازم حالم بد میشه ..... همون بهتر که بگم تو مردار تو عمر دراز ...... میگن امام حسین به لشکر یزید گفت اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید جای من تو کربلا خالی میخواستم بهش بگم حاج حسین اگه شرف نداشته باشن چی؟